يكي از مقالاتم كه با كمي تغيير در يكي از نشريه ها چاپ شد
سکولاريسم و سکولاريزاسيون دو واژه بحث برانگيزي است که در سالهاي اخير در ادبيات سياسي کشورمان به کرات شنيده شده است و و کانونهاي استبداد ايراني نيز از واژه سکولار به عنوان يک دشنام سياسي- مذهبي بر عليه دگرانديشان و تساهل گرايان و تسامح گرايان استفاده وسيعي کرده اند . براي شرح رابطه بين اين دو مقوله و دموکراسي البته بدون نتيجه گيري نگارنده و لزوم جداسازي دو واژه سکولاريزاسيون و سکولاريسم نکاتي چند را يادآور مي شوم :واژه سکولاريزاسيون براي اولين بار توسط نماينده دولت فرانسه « بالنگويل » در مذاکرات صلح جنگ سي ساله در سال 1646 به کار رفت و مراد از آن باز پس گيري املاک و مستغلات تحت سيطره کليسا به نفع اقتدارات سياسي و غير مذهبي بود. ولي امروزه سکولاريزاسيون در محافل سياسي و در معادلات سياسي معناي پيشين را نمي رساند و به فر آيندي تاريخي اطلاق مي شود که در حوزه هاي زير در جريان است :1- سکولاريزاسيون در نهادهاي فاعل اجتماعي به معناي تخصصي شدن امور است . يعني سياست و هنر و اقتصاد و… از سيطره مذهب بيرون آمده و اموري که قبل از آن برعهده روحانيت و کليسا بوده يعني : سياست، آموزش ، هنر ، اقتصاد و اوقات فراغت و قضاوت و محاکمه و قانونگذاري و ازدواج و… توسط دولت و يا نهادهاي اجتماعي و مردمي غير مقدس و غير روحاني ولي متخصص به انجام مي رسد .2- سکولاريزاسيون در حوزه نهادهاي مفعول اجتماعي و يا حکومت شوندگان معنايي بس پيچيده تر و بحث برانگيز تر دارد . بدين ترتيب که با تقدس زدايي از آداب و رسوم مذهبي و به ويژه سنت مذهبي شده منجر به پلوراليسم در حوزه اديان مي شود و شخص قادر است اعتقادات مذهبي خويش را بر پايه دريافتهاي عقلي و تجربه شخصي خود استوار سازد و نه صرفا بر پايه دين مادرزادي و اجدادي . فرآيند سکولاريزاسيون بدين شکل باعث خودمختاري و خصوصي شدن اعتقادات مذهبي گرديده و افراد جامعه مي توانند جدا و بدون ترس از نهادهاي رسمي ديني به تفسير شخصي و عقلي از شريعت پرداخته و هر آن چه را از دين مي طلبند بي واسطه و بي اجبار دريافت دارند . سکولاريسم دويست سال بعد يعني در سال 1860 ميلادي توسط «هلي ياک » در انگلستان به کار رفت و آن را ميتوان حتي گرايشي سياسي و ايدئولوژيک ناميد اما تا امروز تعريف جامعي که به ارزيابي و شناخت زواياي آن بيانجامد ارائه نشده است بلکه نگرشهاي مختلفي وجود دارد که به عمده ترين آنها اشاره مي شود :1 – دنيوي شدن و يا کنار گذاردن کامل آموزه هاي ديني در اين دنيا :با اين رهيافت به سکولاريسم که گويي خدايي وجود ندارد و اگر دارد ما را به حال خود رها کرده است که اين نگرش بيشتر مدنظر تحليلگران قدرتهاي سياسي مذهبي داخل کشور بوده و سکولاريسم را فقط در اين نگرش خاص به دنيا مي بينند . 2 – سکولاريسم و زندگي اجتماعي يعني دخالت ندادن آموزه ها و انگيزشهاي ديني در امور و حرکتهاي اجتماعي که به نوعي محدود سازي دين در حوزه فردي مي انجامد و تصميم گيري مذهب در حوزه برآمده از اجتماع را مورد نکوهش قرار مي دهد .3 – جداسازي دين از امور سياسي و حکومتي ، که تا کنون مورد بحث بسياري از افراد بوده و مطمئنا مفيدترين و مضرترين برداشتها از سکولاريسم را شامل مي شود و با توجه به ابهامي که در اين گزاره مشهود است براي رفع حداکثر ابهام مي توان آن را به سه زير شاخه تقسيم کرد : الف : جدايي دين از حکومت ، ب : جدايي دين از دولت ، ج :جدايي دين از سياست.الف : حکومت را مي توان ساختار سياسي دانست که در يک محدوده جغرافيايي مشخص ( کشور ) بر عده اي مشخص (ملت ) حکم مي راند که در عرصه خارجي حافظ تماميت کشور و پشتيبان حقوق تک تک افراد ملت در برابر قدرتهاي خارجي ميباشد و در عرصه داخلي تامين کننده امنيت داخلي و قانونگذاري و مجري قوانين و نيز مدافع حقوق شهروندي اتباع خود است. با اين تعريف از حکومت سکولاريسم در عرصه حکومت به اين معني است که قوانين کشوري به نفع هيچکدام از اديان نيست و مفسران ديني هر يک از اين اديان نيز از هيچ امتياز قانوني نسبت به پيروان يا مفسران اديان و يا حتي ايدوئولوژيهاي غير ديني ديگر بهره مند نيستند و قوانين حکومتي که مبتني بر دين خاصي باشد نيز داراي مشروعيت ابدي نيست و قابل تجديد نظر در دوره ها و ادوار و شرايط مختلف مي باشد که بر اساس مصلحت انديشي و نظر سنجي هاي عمومي صورت مي گيرد . سکولاريسم در اين عرصه را مي توان به عنوان تقدس زدايي از ايدئولوژي ديني در ساختار سياسي دانست که برخوردو تعامل ايدئولوژيهاي مختلف را لازمه آزادي سياسي و رشد و توسعه انديشه در سطوح مختلف ميداند . ب – دولت مفهومي ملموس تر از حکومت است و در حکومتهايي با تفکيک قوا ، نهادي است که وظيفه خط مشي گذاريهاي عمومي و اجراي قوانين را بر عهده دارد. جدايي دين از دولت بدين معني است که دولت ، در خط مشي گذاريها و تشخيص مشکلات و معضلات جامعه ، از هر نوع رويکرد ديني به دور است و در تبيين خط مشي ها و ارزيابي عملکرد مجريان اين سياست مجاز به استفاده از القائات ديني و مذهبي نمي باشد و تصميم گيريها بر پايه عقل جمعي و ايدئولوژيهاي قابل نقد ميباشد . ج – جدايي دين از گفتمان سياسي : طرفداران اين تفسير از سکولاريسم خواهان عدم تاثير از مذهب در تمامي مراحل اقدامات سياسي هستند از قبيل : انگيزه مبارزه ، هدف و آرمان سياسي ، استراژي و ايدئولوژي حاکم بر فعاليت هاي سياسي ، تحليل اوضاع سياسي ، مشروعيت بخشي سياسي ، ارائه چهارچوبهاي نظري و مفهومي ، هنجارهاي حاکم بر گروههاي سياسي و… به ديگر سخن هواداران اين نگرش خواهان حذف کامل نگاه و تفکر ديني از گفتمان سياسي مي باشند . آن چه در بالا آمد از قبيل تقسيم بنديها به هيچ وجه قطعي نبوده و قصد نگارنده به هيچ وجه صادر کردن احکام جزم انديشانه نبود و بي شک تعيين مرزهاي تفسيرهاي مختلف از سکولاريسم ممکن نيست . اما آن چه مهم و شايان توجه است عبارت است از :اول: سکولاريزاسيون فرآيندي تاريخي و ملموس است ولي سکولاريسم گرايشي است در عرصه سياست .دوم: شناخت رابطه بين سکولاريزلسيون و سکولاريسم با دموکراسي جز از طريق آشنايي بيشتر با اين مقوله ها امکان پذير نمي باشد .به علت حساسيت موضوع ، در اين مقال از ذکر رابطه بين دموکراسي با هر يک از نگرشهاي بالا و اين که آيا براي دستيابي به حکومتي مردمسالار کداميک از مراحل و کدام يک از تفسيرها به کمک جامعه ايران مي شتابد سخني در ميان نيامد و نتيجه گيري را بر عهده ذهن پوياي خوانندگان قرار ميدهيم
