Wednesday, March 01, 2006

يكي از مقالاتم كه با كمي تغيير در يكي از نشريه ها چاپ شد

سکولاريسم و سکولاريزاسيون دو واژه بحث برانگيزي است که در سالهاي اخير در ادبيات سياسي کشورمان به کرات شنيده شده است و و کانونهاي استبداد ايراني نيز از واژه سکولار به عنوان يک دشنام سياسي- مذهبي بر عليه دگرانديشان و تساهل گرايان و تسامح گرايان استفاده وسيعي کرده اند . براي شرح رابطه بين اين دو مقوله و دموکراسي البته بدون نتيجه گيري نگارنده و لزوم جداسازي دو واژه سکولاريزاسيون و سکولاريسم نکاتي چند را يادآور مي شوم :واژه سکولاريزاسيون براي اولين بار توسط نماينده دولت فرانسه « بالنگويل » در مذاکرات صلح جنگ سي ساله در سال 1646 به کار رفت و مراد از آن باز پس گيري املاک و مستغلات تحت سيطره کليسا به نفع اقتدارات سياسي و غير مذهبي بود. ولي امروزه سکولاريزاسيون در محافل سياسي و در معادلات سياسي معناي پيشين را نمي رساند و به فر آيندي تاريخي اطلاق مي شود که در حوزه هاي زير در جريان است :1- سکولاريزاسيون در نهادهاي فاعل اجتماعي به معناي تخصصي شدن امور است . يعني سياست و هنر و اقتصاد و… از سيطره مذهب بيرون آمده و اموري که قبل از آن برعهده روحانيت و کليسا بوده يعني : سياست، آموزش ، هنر ، اقتصاد و اوقات فراغت و قضاوت و محاکمه و قانونگذاري و ازدواج و… توسط دولت و يا نهادهاي اجتماعي و مردمي غير مقدس و غير روحاني ولي متخصص به انجام مي رسد .2- سکولاريزاسيون در حوزه نهادهاي مفعول اجتماعي و يا حکومت شوندگان معنايي بس پيچيده تر و بحث برانگيز تر دارد . بدين ترتيب که با تقدس زدايي از آداب و رسوم مذهبي و به ويژه سنت مذهبي شده منجر به پلوراليسم در حوزه اديان مي شود و شخص قادر است اعتقادات مذهبي خويش را بر پايه دريافتهاي عقلي و تجربه شخصي خود استوار سازد و نه صرفا بر پايه دين مادرزادي و اجدادي . فرآيند سکولاريزاسيون بدين شکل باعث خودمختاري و خصوصي شدن اعتقادات مذهبي گرديده و افراد جامعه مي توانند جدا و بدون ترس از نهادهاي رسمي ديني به تفسير شخصي و عقلي از شريعت پرداخته و هر آن چه را از دين مي طلبند بي واسطه و بي اجبار دريافت دارند . سکولاريسم دويست سال بعد يعني در سال 1860 ميلادي توسط «‌هلي ياک » در انگلستان به کار رفت و آن را ميتوان حتي گرايشي سياسي و ايدئولوژيک ناميد اما تا امروز تعريف جامعي که به ارزيابي و شناخت زواياي آن بيانجامد ارائه نشده است بلکه نگرشهاي مختلفي وجود دارد که به عمده ترين آنها اشاره مي شود :1 – دنيوي شدن و يا کنار گذاردن کامل آموزه هاي ديني در اين دنيا :با اين رهيافت به سکولاريسم که گويي خدايي وجود ندارد و اگر دارد ما را به حال خود رها کرده است که اين نگرش بيشتر مدنظر تحليلگران قدرتهاي سياسي مذهبي داخل کشور بوده و سکولاريسم را فقط در اين نگرش خاص به دنيا مي بينند . 2 – سکولاريسم و زندگي اجتماعي يعني دخالت ندادن آموزه ها و انگيزشهاي ديني در امور و حرکتهاي اجتماعي که به نوعي محدود سازي دين در حوزه فردي مي انجامد و تصميم گيري مذهب در حوزه برآمده از اجتماع را مورد نکوهش قرار مي دهد .3 – جداسازي دين از امور سياسي و حکومتي ، که تا کنون مورد بحث بسياري از افراد بوده و مطمئنا مفيدترين و مضرترين برداشتها از سکولاريسم را شامل مي شود و با توجه به ابهامي که در اين گزاره مشهود است براي رفع حداکثر ابهام مي توان آن را به سه زير شاخه تقسيم کرد : الف : جدايي دين از حکومت ، ب : جدايي دين از دولت ، ج :جدايي دين از سياست.الف : حکومت را مي توان ساختار سياسي دانست که در يک محدوده جغرافيايي مشخص ( کشور ) بر عده اي مشخص (ملت ) حکم مي راند که در عرصه خارجي حافظ تماميت کشور و پشتيبان حقوق تک تک افراد ملت در برابر قدرتهاي خارجي ميباشد و در عرصه داخلي تامين کننده امنيت داخلي و قانونگذاري و مجري قوانين و نيز مدافع حقوق شهروندي اتباع خود است. با اين تعريف از حکومت سکولاريسم در عرصه حکومت به اين معني است که قوانين کشوري به نفع هيچکدام از اديان نيست و مفسران ديني هر يک از اين اديان نيز از هيچ امتياز قانوني نسبت به پيروان يا مفسران اديان و يا حتي ايدوئولوژيهاي غير ديني ديگر بهره مند نيستند و قوانين حکومتي که مبتني بر دين خاصي باشد نيز داراي مشروعيت ابدي نيست و قابل تجديد نظر در دوره ها و ادوار و شرايط مختلف مي باشد که بر اساس مصلحت انديشي و نظر سنجي هاي عمومي صورت مي گيرد . سکولاريسم در اين عرصه را مي توان به عنوان تقدس زدايي از ايدئولوژي ديني در ساختار سياسي دانست که برخوردو تعامل ايدئولوژيهاي مختلف را لازمه آزادي سياسي و رشد و توسعه انديشه در سطوح مختلف ميداند . ب – دولت مفهومي ملموس تر از حکومت است و در حکومتهايي با تفکيک قوا ، نهادي است که وظيفه خط مشي گذاريهاي عمومي و اجراي قوانين را بر عهده دارد. جدايي دين از دولت بدين معني است که دولت ، در خط مشي گذاريها و تشخيص مشکلات و معضلات جامعه ، از هر نوع رويکرد ديني به دور است و در تبيين خط مشي ها و ارزيابي عملکرد مجريان اين سياست مجاز به استفاده از القائات ديني و مذهبي نمي باشد و تصميم گيريها بر پايه عقل جمعي و ايدئولوژيهاي قابل نقد ميباشد . ج – جدايي دين از گفتمان سياسي : طرفداران اين تفسير از سکولاريسم خواهان عدم تاثير از مذهب در تمامي مراحل اقدامات سياسي هستند از قبيل : انگيزه مبارزه ، هدف و آرمان سياسي ، استراژي و ايدئولوژي حاکم بر فعاليت هاي سياسي ، تحليل اوضاع سياسي ، مشروعيت بخشي سياسي ، ارائه چهارچوبهاي نظري و مفهومي ، هنجارهاي حاکم بر گروههاي سياسي و… به ديگر سخن هواداران اين نگرش خواهان حذف کامل نگاه و تفکر ديني از گفتمان سياسي مي باشند . آن چه در بالا آمد از قبيل تقسيم بنديها به هيچ وجه قطعي نبوده و قصد نگارنده به هيچ وجه صادر کردن احکام جزم انديشانه نبود و بي شک تعيين مرزهاي تفسيرهاي مختلف از سکولاريسم ممکن نيست . اما آن چه مهم و شايان توجه است عبارت است از :اول: سکولاريزاسيون فرآيندي تاريخي و ملموس است ولي سکولاريسم گرايشي است در عرصه سياست .دوم: شناخت رابطه بين سکولاريزلسيون و سکولاريسم با دموکراسي جز از طريق آشنايي بيشتر با اين مقوله ها امکان پذير نمي باشد .به علت حساسيت موضوع ، در اين مقال از ذکر رابطه بين دموکراسي با هر يک از نگرشهاي بالا و اين که آيا براي دستيابي به حکومتي مردمسالار کداميک از مراحل و کدام يک از تفسيرها به کمک جامعه ايران مي شتابد سخني در ميان نيامد و نتيجه گيري را بر عهده ذهن پوياي خوانندگان قرار ميدهيم

سوابق

با درود
عمده فعاليتهاي من در زمينه راه اندازي نشريه دانشجويي بوده كه طي چند شماره توانست عنوان بهترين نشريه سياسي دانشجويي را كسب كند و پس از ان تاثير زياد بر خط مشي انجمني كه از شعار اطاعت از رهبري به تند ترين گرايشات سكولاريستي تمايل پيدا كردند
البته در اين ميان از سوابق فيلم كوتاه سازي صرف نظر ميكنم

Monday, February 27, 2006

انفجار در ابادان و دزفول

امروز صبح بازم خوزستان حال داد فكر كنم هنوز يه هفته نشده كه وزير قلدر اطلاعات فرمودند كه خوزستان امنه بهرحال دم پان عربها گرم كه پشت سر هم حال ميدن ايندفعه اهواز نبود ابادان و دزفول لرزيدن

چي شد؟

اگه سرما نميخوردم الان زندان بودم و از سر بلا تكليفي وبلاگ نمي ساختم اره يه مشكل كوچيك سياسي دارم و بايد يه چند ماهي برم اب خنك بخورم

Sunday, February 26, 2006

بي سلام

نميدونم كي واسه اولين بار تخم لق مقدمه نوشتن رو كاشت ولي اينو ميدونم كه من مقدمه نمينويسم